-
آدمی زاده ام ، آزاده ام و دلیلش هم تقدیم همین نامه که حکم فرمان آتش است و
نوشیدن جام شوکران . بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیر ایران هم بودند
مردمی که دلیرانه از جان گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند. با تقدیم احترام
سعیدی سیرجانی.
"از نامه ی سرگشاده ی سعیدی
سیرجانی به خامنه ی"
- اگر رژیم جمهوری اسلامی را تایید
کردی، تو مسلمونی، معتقدی، متدینی، اگر یک کلمه باب میل شونو نگفتی یا کافری، یا
مرتدی، یا عامل صهیونیستی، یا عامل سیا هستی یا عامل امپریالیسمی، که من هر پنج
تاش هستم.
"بخشی از فیلم مستند موج و آرامش
ساخته رضا علامه زاده در مورد سعیدی سیرجانی"
جاافتاده :
1- سعیدی سیرجانی، در روز 23 اسفند 1372
در تهران دستگیر و در روز 6 آذر 1373 به قتل می رسد.
2- اتهام اولیه او :
داشتن مواد مخدر
مشروب الکلی
ویدیوی مستهجن
3- در ادامه 5 اتهام سیاسی و اخلاقی زیر به لیست اتهامات فوق
افزوده شد:
دریافت مبلغ هنگفتی از عوامل ضد انقلاب
در اروپا و آمریکا
عضویت در یک شبکه ی قاچاق مواد مخدر
لواط
تهیه ی مشروبات الکلی در خانه خود و
فروش و مصرف آن
همکاری با افسرانی که در دوره شاه عضو
ساواک بودند
شرکت در کودتای ناموفق نوژه
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 1:3  توسط یه لنگ دراز
|
چهارشنبه هشتم خرداد 1387
غلتشن ها
نویسنده: کارلو گولدونی
برگردان: دکتر علی رفیعی
کارگردان: حمید پورآذری
برای گفتن جزئیات این تئاتر از بروشور
خودشون استفاده میکنم که بسیار کامله:
1- کارلو گلدونی متولد 1707 در ونیز و متوفی در 1793، نمایشنامه نویس،
شاعر و سراینده اشعار اپرا .
2- مبدع سبک کمدیادلارته که در آن غالبا
بازیگران اقدام به بداهه سازی می کنند
3- غلتشن ها در سال 1760 نوشته شد و
گلدونی چند روز بعد به ناچار و تحت فشار طبقه ی بورژوا برای همیشه مجبور به ترک
وطن شد
4- مرگ در فقر در فرانسه
5- تعداد آثار او به 250 اثر می رسد.
6- گلدونی در نمایش غلتشن ها طبقه ای از
جامعه را نشان می دهد که در حال زوال است. جامعه ای در ظاهر شرافتنمند ولی پر از
تناقض و تضاد.
7- غلتشن ها از دید گولدونی: آدمهایی
واخورده، قلدر، دشمن مدنیت، دشمن فرهنگ و هنر و دشمن گفتگو و مکالمه.
- بازی ها انصافا عالی بود . شخصا از
بازی افسانه بخشی فر در نقش کلفت خیلی خوشم اومد. هر چند اصلا و ابدا دیالوگی
نداشت اما بازیش معرکه بود
- یک ساعت و نیم خندیدیم و خندیدیم .. خندیدیم
به تمام مسائلی که در جامعه خودمان کم نیستند و کسی نمی خندد… به فضایی که خود در
آن به سر می بریم و … به تمام آن کلیشه ها
- فاصله گذاری ها اجرا را دیدنی تر و
جذاب تر کرده بود … جالب بود که بازیگران به دختر و پسری در ردیف اول گیر داده
بودند و دائما آنها را قاطی نمایش می کردند و این کار باعث میشد تماشاگر اثر رو
بهتر لمس کنه
- دیگه همین دیگه
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 23:55  توسط یه لنگ دراز
|