خدای عزیز
صد و ده سال خیلی است. فکر می کنم مردنم شروع شده است.
اسکار
اسکار و خانم صورتی
نوشته اریک امانوئل اشمیت
خدای عزیز
صد و ده سال خیلی است. فکر می کنم مردنم شروع شده است.
اسکار
اسکار و خانم صورتی
نوشته اریک امانوئل اشمیت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:37  توسط یه لنگ دراز
|
جیغ و داد و ونگ
به دنیا اومدی، بچه قشنگ
راستی، می خواستی به دنیا بیایی؟
اینجا را دوست داری گلابی؟
زندگی را شروع کردی با داد و قال
مامان و بابا از اومدنت هستند خیلی خوشحال
این حماقت، برای تو می ده، خیلی حال
وقتی گرسنه ای،می کنی گریه و زاری
عوض کردنت برای مامان و بابا هست یه وظیفه، آری
شبها وقتی همه جا هست خاموش
جیغ و هوارت، می خراشه گوش
اونوقت تورو باید گرفت در آغوش
بوسه نشه فراموش
وای دیگه دراومد آفتاب
بسه گریه، بگیر آسوده بخواب
هر روز باید ازت بشه پرستاری
هی بغلت کنند، عجب کاری
مامان و بابا می خوان برن جشن و بالماسکه
اما تو دوست داری روروک و کالسکه
هرکی نگاهت کنه جیغ می کشی فت و فراوون
نمی خواهی از بغل مامان و بابا بیایی تو بیرون
حمله می کنی به همه چیز مثل یه غارتگر
هر چی بخواهی، همه حلقه به گوشند و فرمانبر
مامان و بابای بیچاره تو را می کنند تحمل
آخه خیلی نازی و گل و تپل و مپل
بعد از حمام می گیری می خوابی
تو موش کوچولوی گلابی
لبخند روی لب و چشمها خفته
تولدت مبارک ای غنچه
چقدر ضایع هست که آدم تولد خودش رو به خودش تبریک بگه ... اما خوب این شعر رو یه جا دیدم خوشم اومد...دیدم به ضایع شدنم می ارزه
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:6  توسط یه لنگ دراز
|

قصه مردی که رم را قصاص کرد
رومولوس کبیر
کارگردان: نادر برهانی مرند
پ ن :
1. اخه ساعت هفت و نیم صبح که ادم داره اماده میشه بره سر کارش یه لقمه نون در بیاره واسه زن و بچش انتظار بیشتر از همین یه خط که ندارین که
2. من امروز صبحانه تخم مرغ خوردم :)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:37  توسط یه لنگ دراز
|

کسینجر، مشاور امنیتی رئیس جمهور امریکا ریچارد نیکسون میگوید: نمیدانم چرا ما باید کناری بایستیم و تماشا کنیم کشوری فقط به علت بی مسئولیتی مردمانش کمونیستی شود.
رئیس جمهور نیکسون به رئیس سیا فلمز اطلاع داد که دولت آلنده در شیلی برای آمریکا قابل قبول نیست. دولت آمریکا شروع به رسوایی کشاندن اقتصاد شیلی کرد. او نفوذ خود را به کار برد تا شیلی نتواند دیگر از اعتبارات جهانی؛ بانک توسعه کشورهای آمریکایی و نیز بانک های بزرگ بین المللی استفاده کند. مس شیلی در بازار جهان ناگهان مشتریانش را از دست داد. امریکا گروه های مخالف دولت را در کشور، روزنامه ها، مجله ها ، شرکتهای کوچک و ... که اعتصابشان منجر به آن میشد که درشیلی نیازمندی های عمومی پیوسته بیشتر شود تامین مالی می کرد.
سالوادور آلنده درجواب گفت: "من نه حواری مسیح هستم و نه مهدی موعود. من یک مبارز راه حقوق اجتماعی هستم که وظیفه خویش را انجام میدهد. وظیفه ای که مردم بر عهده ی من گذاشته اند. اما آن ها که می خواهند چرخ تاریخ را به عقب بازگردانند، آن ها که می خواهند به خواست مردم گردن ننهند، من یک قدم هم عقب نخواهم نشست. کاخ موندا را هنگامی ترک خواهم کرد که وظیفه ام را انجام داده باشم، وظیفه ای که مردم به من محول کرده اند. آن هاباید این را بدانند ، آن ها باید این را بشنوند و درک کنند: من از انقلاب شیلی دفاع خواهم کرد ... تنها وقتی که آنها با گلوله مرا سوراخ سوراخ کنند می توانند مرا از اجرای برنامه ی مردم باز دارند.
11 سپتامبر 1973
سالوادور آلنده در ساعت 6:20 دقیقه صبح با زنگ تلفن از خواب برخاست . خبر کودتا به او داده شد.
ساعت 7:50 کودتاچیان برای نخستین بار خود را معرفی کردند.
ساعت 8:15 کودتاچیان از آلنده خواستند کناره گیری کند.
ساعت 9:40 آلنده آخرین سخنرانی خود را ایراد کرد:
"... من به شیلی و آینده آن ایمان دارم. کسانی پس از من بر این لحظه های تلخ و تیره که خیانت سعی دارد به هدف برسد غلبه خواهند کرد. بر این حقیقت, استوار بمانید که دیر یا زود راه هایی گشوده خواهد شد که انسانهایی آزاد در آن گام خواهند گذاشت تا جامعه ای بهتر برپا دارند.
زنده باد شیلی. زنده باد خلق. زنده باد کارگران. این واپسین سخنرانی من است. یقین دارم که قربانی شدن من بی ثمر نخواهد بود . یقین دارم حداقل درسی اخلاقی برای جنایت کاران, بزدلان و خیانت کاران خواهد بود. "
ساعت 11 بمباران آغاز شد.
ساعت 14:20 در حالی که سربازها وحشیانه به اطراف خود تیراندازی می کردند وارد تالار شدند. آلنده آنجا بر یک صندلی راحتی نشسته بود. او مرده بود.
ژنرال ها دموکراسی شیلی را کشته بودند.
ژنرال اگوستو پینوشه بعد از کودتا گفت: دموکراسی باید گه گاه حمام خون راه بیندازد تا بتواند به حیات خود ادامه دهد.
گواهان بعدها از شکنجه های وحشیانه نظامی ها گفته اند, از کتک زدن , لگد زدن, ضربه زدن با قنداق تفنگ, شوک الکتریکی, تجاوز به افراد تیرباران شده یا تا سرحد مرگ شلاق خورده. ویکتور خارا خواننده نامدار شیلی در میان گشته شدگان بود. او در استادیوم آخرین شعرش را سرود:
چه توان فرساست ترانه خواندن
وقتی که باید ترانه ی وحشت خواند
وحشتی که من تجربه کرده ام
وحشتی که من از آن می میرم
دیدن خودم در میان این همه
و لحظه های بسیار بی پایان
در سکوت و فریاد
که پایان ترانه را اعلام می کنند
آنچه می بینم پیش از این هرگز ندیده بودم
آنچه احساس کرده ام و احساس می کنم
لحظه را پدید می آورد...
برگرفته از کتاب آلنده ها
نوشته گونتر وسل
به مناسبت سالگرد کودتای 11 سپتامبر شیلی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:17  توسط یه لنگ دراز
|

- عدالت به چیزی میگن که همه اونو قبول کرده باشن . اعضای هیئت منصفه چیزی که همه اونو قبول کرده باشن الزاما درسته . عدالت رو اجرا کنین همونطور که همیشه اجرا شده.
یادم میاد قاضی روی یه ورقه نقاشی می کرد , و یکی از اعضای هیئت منصفه هم خوابش برده بود.
کارگردان: ژوز جیووانی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:14  توسط یه لنگ دراز
|

Directed by Ole Bornedal
Denmark 2007
Brilliant...a must see movie...so what? Go, Find it and...enjoy your time.
Danny will Guaranty
پ.ن.
1- دانی بی دندون
افتاد تو قندون :(
2- در مورد کامنت محرمانه اون دوست ... شما به هیچوجه مزاحم من نشدین .. این چه حرفیه ... اون حرف فقط یه شوخی بود ... با ارزوی شادی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:50  توسط یه لنگ دراز
|
آی
فریاد
در باد
سایه ی سروی به جای می گذارد
[بگذارید در این کشتزار گریه کنم]
در این جهان همه چیزی در هم شکسته
به جز خاموشی هیچ باقی نمانده است
[بگذارید در این کشتزار گریه کنم]
افق بی روشنایی را
جرقه ها به دندان گزیده است
به شما گفتم, [بگذارید در این کشتزار گریه کنم]
به یاد سالروز مرگ شاعر و نویسنده بزرگ اسپانیای فدریکو گارسیا لورکا
تولد: 5 ژوین 1989
مرگ : 19 آگوست 1936
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:17  توسط یه لنگ دراز
|
ملا نصرالدین
کاری از دشتی
با بازی هدایت هاشمی , فریبا کامران , نگار عابدی و یه عالمه آدم دیگه
تماشای یه نمایش به همراه میشکای باغ آلبالو ... گودو ... فرزندان ننه دلاور ... شاه لیر ... و خیلی های دیگه ... و همچنین خاله ی عزیز تئاتر .
تماشای این کار رو به همه ی اونها که دنبال یه کار با انبوهی از نوآوری هستند و میخوان علاوه بر دیدن یه کار شدیدا فرم حسابی لذت ببرن شدیدا توصیه می کنم ... از دستش ندین .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:33  توسط یه لنگ دراز
|

Famous Blue Raincoat
It's four in the morning, the end of December
I'm writing you now just to see if you're better
New York is cold, but I like where I'm living
There's music on Clinton Street all through the evening.
I hear that you're building your little house deep in the desert
You're living for nothing now, I hope you're keeping some kind of record.
Yes, and Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Did you ever go clear?
Ah, the last time we saw you, you looked so much older
Your famous blue raincoat was torn at the shoulder
You'd been to the station to meet every train
And you came home without Lili Marlene
And you treated my woman to a flake of your life
And when she came back she was nobody's wife.
Well I see you there with the rose in your teeth
One more thin gypsy thief
Well I see Jane's awake --
She sends her regards.
And what can I tell you my brother, my killer
What can I possibly say?
I guess that I miss you, I guess I forgive you
I'm glad you stood in my way.
If you ever come by here, for Jane or for me
Your enemy is sleeping, and his woman is free.
Yes, and thanks, for the trouble you took from her eyes
I thought it was there for good so I never tried.
And Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Leonard Cohen
لئونارد کوهن شعرهای زیادی داره که آدم باید ساعت ها بشینه گوش بده لذت ببره و حسابی در موردش فکر کنه ... راستش رو بخواین با اینکه عاشق خیلی هاشون هستم اما هیچ وقت هوس نوشتن در مورد هیچکدومشون رو نکردم تا اینکه مدتی پیش در بلاگ یکی از دوستان با متن این ترانه از کوهن آشنا شدم. هرچی گشتم توی آلبوم هام این آهنگ رو پیدا نکردم اما هر کاری کردم متن خاصش رهام نمی کرد تا اینکه به کمک همون دوست امشب رسیدم به خود اثر ...و تصمیم گرفتم مطلب کوچکی در مورد اون بنویسم .
حتما شما هم با خوندن این متن متوجه خاص بودن اون شدین ... در واقع این ترانه به شکل یک نامه نوشته شده؛ نامه ای که نشان دهنده یک مثلث عشقیست : نویسنده نامه، زن او جین و مردی که طرف صحبت نویسنده نامه است و از متن مشخص است که بین او و جین سرو سری وجود دارد (نویسنده از او به عنوان برادر من، قاتل من یاد می کند) .
گفتم سر و سر اما نویسنده به هیچ وجه در نامه ی خود لحن کینه جویانه ای ندارد و هیچ قصدی از انتقام حس نمی شود (خاص بودن ترانه هم در اینجاست) بلکه به نوعی از این رابطه عشقی خوشحال است ، جایی نیز در نامه اشاره می کند که "جین از مشکلی رنج می برده است و من خودم را عاجز از هر کمکی می دیدم اما اکنون خوشحالم وقتی که می بینم آشنایی او با تو باعث آرام شدن او شده است."
شکل ترانه گول زننده است و در ابتدا خواننده متوجه کلک ترانه سرا نمی شنود و آن را به شکل یک مراوده ساده می بیند اما در انتها در اینکه کدام به جین عاشق تر هستند می ماند ... نویسنده یا مرد بارونی پوش ؟
پ.ن.
با تشکر از آن دوست عزیز
هم به خاطر اینکه باعث شد امشب از یک تئاتر زیبا, متن زیبا و بازی زیبا (زیبا تر) لذت ببریم و هم ابنکه بعد از تئاتر با گوش دادن چندین باره به این ترانه باعث ادامه اون لذت شد.
راستی ... پیشاپیش تولدش هم مبارک
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:26  توسط یه لنگ دراز
|

سگ سکوت
کارگردان: آروند دشت آرای
بازیگران: پانته آ بهرام, حامد بهداد, باران کوثری, سارا ریحانی...
تماشاخانه ایران شهر ساعت هشت و نیم
اول : میشه هر مزخرفی رو نوشت و به عنوان نمایشنامه به خورد مردم داد
دیم : داشتن بازیگران معروف دلیل بر خوب بودن کار نیست
سیم: حتی وقتی بازیگرا بازیهای خوبی از خودشون ارائه بدن دلیل نمیشه با کار خوبی روبرو باشیم
چارم: دلیل نمیشه نمایش افتتاحیه یک تماشاخانه حتما کار خوبی باشه
پنجم : بلیطاش پیش فروش میشه که میشه , این که دلیل نشد آخه که
ششم : پنج تا دلیل برای خوب نبودن یه تئاتر کافیه !!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:30  توسط یه لنگ دراز
|